تبليغاتX
ای کاش رنگ شهر بازی ام نمیداد__ در جبهه یا زهرا مرا بر باد میداد ________سفرکرده ________

جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386

راهیان نور!

از اوایل اسفند ماه شروع می شود کم کم با اتوبوس می ِآیند و روی  ماشین هایشان نوشته کاروان راهیان نور!
آذربایجان غربی و شرقی و تهران و شیراز و اصفهان و ...................
با تمام تیپ ها و قیافه ها و لباس ها و مدل موها و عینک های دودی و کلاه های حصیری و ...
می آیند و ما هم خوش آمد می گوییم........دوست هم داریم همه آدم ها با تمام تیپ ها بیایند و
ببینند فرزندان خمینی کجا جنگیدند و چطور وجب به وجب خاک من را.....تورا و همه ما را
پس گرفتند.........


چمران........حاج علی هاشمی........همت...........باکری........صوفی زاده ها........و تمام کسانی
که شهید شدند........همه آنهای که ما می شناسیم و نمی شناسیم........مثل روایت مسعود ده نمکی........هزاران مثل مجید سوزوکی.........در کجا شهید شده اند..........
بیاید قدمتان به چشم ما و به چشم تمامی آنهای که برای اسلام و ایران رفتند.....................
اما!!!!.........
بیاید........اما نه مانند کسی که به جمشیدیه یا قیطریه رفته.........یا مانند کسی که برای مسافرتی
سیاحتی یا علمی رفته.....اینجا مثل کربلاست........به قول شهید علمدار بوی خاک شلمچه بوی خاک کربلاست......حرمت دارد!..........
به خدا نه جمشیدیه است و نه درکه و نه دربند!...........و نه حتی جای برای پیدا کردن همسر...
این را برای مذهبی ها و حزب اللهی ها می گویم........هم برای آبجی کماندوها......هم برای داداش کاماندوها.....
هم برای خوش تیپ ها!..........اینجا نه جای متلک انداختن است نه جایی برای بیسیم بازی و
تریپ نظامی برداشتن به خدا اینجا جبهه است.......اینجا وجب به وجب اش سرخ است.......
برای دیدن این سرخی نمی خواهد زمان جنگ بوده باشی.......دقت کنی درغروب شلمچه می بینی تمام این سرخی را.........یا غروب اروند........دقت کنی می بینی...... جنگ را هم می بینی........
آدم هایش را هم می بینی.......سیاهی جنگ را هم می بینی........معنویت جنگ را هم می بینی.....
سرخی جنگ را هم می بینی.........رحمت جنگ را هم مبینی......همه را می بینی......جتی از پشت عینک دودی.......حتی از پشت پوشیه...........
برای دیدن اینها نمی خواهد دلت را بسپاری به روایت راوی جوانی که خودش جنگ را ندیده(مثل خودم).....
یا بدانی در کدام تاریخ و کدام محور کدام تیپ با چه اسمی عملبات کرده!.........
بسپر دلت را به همانهای که شهید شده اند.........و بدانیم شهدا در قهقه مستانهشان عند ربهم یرزقونند.....
و رزق من و تو همین رویاتی است که خودشان می کنند......همین شنیدن بی کلام.........همین آمدن.....
بیایم و معنویتی بگیریم و برگردیم به شهری که کم کم دارد برای همه.....خودی و ناخودی و عوام و
خواص و خفقان آور می شود..........
پس خرابش نکنیم.........همین 2 قران معنویت را با زندگی دنیایمان خراب نکنیم.........
باز هم قدمتان روی چشم ما.............

دلهای زخم خورده

درد دل توسط خادم الشهدا در 19:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386

سید مجتبی ...

سلام سید ـ  هنوز نفس گرمت را حس می کنم

مخصوصا  شام غریبان حضرت زهرا(س)

عقده های دل خودت رو همراه با نی خوندی

ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد                         در جبهه یا زهرا مرا بر باد میداد

امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم                             حال و هوای لحظه های جنگ دارم

من ماندم و متن وصیتنامه ی پیر جماران                         من ماندم و شرمندگی از روی یاران

 من ماندم و شیطان و نفس جنگهایش                     من ماندم و شهر و گناه و رنگهایش

.....................................

راستی یادش بخیر سید

داخل هیئت مگفتی:

بچه ها بیاین با هم یاد مادر وشهدا رو زنده کنیم

و شروع میکردی به خوندن:

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم                 گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون                    یاد شلمچه یاد فکه یاد مجنون

یاد شقایقهای سرخ کعبه ی راز                  یاد دو کوهه یاد مهران یاد اهواز

یاد شهیدانی که حق را برگزیدند                 بارمز یا زهرا حماسه آفریدند

رفتند یاران           چابکسواران         همراه آنان         پیر جماران

رفتند تا در بزم گلها جا بگیرند                  تا انتقام سیلی زهرا بگیرند

دشمن تقاص کشته های بدر و خیبر                  بگرفته از زهرا به پیش چشم حیدر

ای خورده سیلی         با روی نیلی        عازم به سوی            رب جلیلی

مادر چرا از زینب خود رو گرفتی            بنشسته ای و دست بر پهلو گرفتی

هان ای شهیدان با خدا شب ها چه گفتید            جان علی با حضرت زهرا چه گفتید

.............................................

یاد و خاطره شهید آقا سید مجتبی علمدار جاودان و گرامی باد.

تولد : ۱۱ دی ماه  ۱۳۴۵

شهادت: ۱۱ دی ماه ۱۳۷۵     

درد دل توسط خادم الشهدا در 19:2 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386

هنر

 

هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت و مبدا و منشاء حیات آنانند که چنین مرده اند

درد دل توسط خادم الشهدا در 13:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386

زمینه سازی ظهور

زمینه سازی ظهور حضرت بقیت الله با ترویج فرهنگ فداکاری و ایثار میسر است.

علمدار روایتگری شهید حاج عبدالله ضابط

یادش بخیر  حاجی  به ما می گفت : بچه ها تا می تونید به این زائرین شهدا بگین تا براتون دعاکنند .

چون اینها مهمونای خاص شهدا هستند.

((زائرین شهدا برام دعا کنید))

درد دل توسط خادم الشهدا در 12:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386

شفاعت...

شفاعت  مقامی است که هیچ کس نمی تواند مگر به اذن خدا  (من ذالذی یشفع عنده الا باذنه)ـ آنرا انجام دهد.اما  شهید به مقامی میرسد که امام رضا (ع)  این گونه می فر مایند : (( یشفع یوم القیامت ثلاثت:الانبیاءـ ثم العلماء ثم الشهداء . یشفع کل رجل منهم سبعین الفا من اهله و جیرانه))

خدا  رحمت کند امام راحل را  چه زیبا فرمودند: ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم.

 

درد دل توسط خادم الشهدا در 12:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386

راه وصل عاشقان باريک شد

روزگاري شهر ما ويران نبود ............دين فر وشي اينقدر ارزان نبود


صحبت از موسيقي عر فانن بود..............هيچ صوتي بهتر از قران نبود


دختران را بي حجابي ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود


د ختر حجب حيا غر تي نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتي نبود


مرجعيت مظهر تکريم بود .......................حکم او عالمي را تسليم بود


يک سخن بود و هزاران مشتري............ ان هم از لوث قرائت ها بري


واي که در سالهاي سياه دوهزار................کار فرهنگي شده پخش نوار


ذهن صاف نوجوانان محل.............................پر شد از فيل هاي مبتذل


پشت پا بر دين زدن ازادگيست ........... حرف حق گفتن عقب افتادگيست


اخر اي پرده نشين فاطمه.......................... تو برس بر داد دين فاطمه


بي تو منکر ها همه معروف شد ..........کينه توزي با ولي مکشوف شد


در به روي رشوه گيران باز شد.................. دشمني با نائبش اغاز شد


بي تو دلهامان به جان امد بيا.................... کاردها بر استخوان امد بيا


گوش کن اينک نواي جنگ را ........... قصه اي از شهر بعد از جنگ را

قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب



قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب


قصه شهري که غرق درد بود.................. اتش شهوت درونش سرد بود


شهر ما شب هاي خيبر ياد داشت............. رمز يا زهرا وحيدر ياد داشت


شهر ما همت درونه سينه داشت........... با شهادت انس از ديرينه داشت


شهر ما روح خدا در دست داشت...... صد هزاران عاشق سرمست داشت


ناگهلن اين شهر ما بي درد شد ................. اتش غيرت درونش سرد شد


حال راز ها در شهر قصه چپ شد.......... .... پوشش خاکي لباس رپ شده


ديگر از جبه در ين جا رنگيست.......... ديگر ان حال و هواي جنگ نيست


يا خميني اي خليل بت شکن ...................خيز و بنگر فتنه هاي شهر من


جبهه و ياران من گم گشته اند............... غرق در نسيان مردم گشته اند


پس چه شد ياد پرستوهاي جنگ؟................ ياد جبه ياد ان خونين تفنگ


شهر من حجب و حيايت پس چه شد ............ ناله مهدي بيايت پس چه شد


اي بسيجي کو صفاي جبهه ها ؟................. کفر نگويم کو خداي جبهه ها ؟


اي جماعت ناله ام را بشنويد..................... درد چندين ساله ام را بشنويد


اي شما ان سوي اتش رفتگان................... اي شما اغئش ليلا خفته گان


بنگريد اين لکه هاي ننگ را.................... فتنه هاي شهر بعد از جنگ را


عدهاي با نامتان نان مي خورن............. اي شهيدان خو نتان را مي خورن


جنگ رفت و شهر ما تاريک شد.................. راه وصل عاشقان باريک شد


شما رفته مردم ريايي شدند.......................... و بر خي دگر شيميايي شدند


نه ان شيمايي که در جنگ بود بود............. نه ان گاز سمي که بي رنگ بود


هماناني که رنگ ريا مي زنن......................... و بر سينه سنگ خدا ميزنند


هماناني که يادي زبن مي کنن....................... فضا را پر از ادکلن مي کنن


به يک چک رشوه خور ميشوند.................. به يک حکم مسئول کل ميشوند


هماناني که در بي حجابي تکند........................ سزاوار يک قبضه نارنجکند


به سنگ تحاجم محک مي شوند..................... و مثل عروسک بزک ميشوند


از اينها بپرسد که مهارن کجاست....... شلمچه حلبچه فاو و مريوان کجاست؟


از اينها بپرسيد همت کيست ؟................ از اي ن ها بپرسيد باکري که بود ؟


اين از اين ها بپرسيد که بابايي که بود...... رجايي بصیر و بهشتی که بود ؟


کسي فکر گلهاي اين باغ نيست................ کسي مثل ان روزهاي داغ نيست


همه ناگهان عافيت خو شدند................. و يک شب از اين ر به ان رو شدند


کسي بر شهيدان سلامي نگفت......................... رضاي خدا را کلامي نگفت


بياييد که مردم بهتر شويم........................... در اين ابشار خدا تر شويم


بياييد تجديد پيمان کنيم................................... نگاهي به قبر شهيدان کنيم

درد دل توسط خادم الشهدا در 14:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386

هدیه ی تولدم

سلام   به همه   راستش  ۱۲  اردیبهشت  سالروز تولدمه  یعنی  روز شهادت استاد  مطهری  

به همین خاطر  اسم مارو هم گذاشتن  مرتضی 

به همین  مناسبت مطلبی  در رابطه با استاد رو  آماده کردم   

بخونید    :    خالی از لطف نیست

راستی  هدیه ی تولدم  چی میشه؟

درد دل توسط خادم الشهدا در 23:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386

ياد استاد

ياد استاد


علي مطهري (فرزند استاد)*

ويژگي خاص رفتاري استاد شهيد، خلوص و کار براي خدا بود، به همين جهت نام و آثار ايشان براي هميشه زنده است و خداوند اعمال ايشان را ضايع نمي کند.

استاد شهيد براي خدا کار مي¬کردند. آنجا که حق را تشخيص مي¬دادند ملاحظه احدي حتي دوستان را نمي کردند. لذا در مقابل جوّهاي فکري و اجتماعي مقاوم بودند. درسال هاي 50 تا 54 که بسياري از انقلابيون مسلمان و برخي افراد موجّه گرايشاتي به «سازمان مجاهدين خلق» پيدا کردند، ايشان يک تنه ايستادند که ما بايد از هم اکنون راهمان را از اينها جدا کنيم. استاد مي¬گفتند سران اينها مارکسيست¬ها هستند و از آيات قرآن و روايات اسلامي به عنوان ابزار استفاده مي¬کنند. به همين جهت طرفداران آن سازمان، تبليغات زياد و ناجوانمردانه¬اي عليه استاد به راه انداختند. ولي استاد چون به راه خود ايمان داشت و براي خدا کار مي¬کرد اهميتي به آن تبليغات نمي¬داد و مي¬فرمود بعداً اين جوانها مي¬فهمند که من امروز چه مي¬گفتم؛ و همين طور هم شد.

به طور کلي استاد شهيد از تعـيّـنات آزاد بود. در حالي که از نظر تحصيلات حوزوي در مظانّ مرجعيت و در دانشگاه يک استاد برجسته بود، هيچ تعيـّني در او نمي¬ديدي. راحت سخن مي¬گفت و در مجالس خصوصي مَزّاح و نکته¬پرداز بود. راحت راه مي¬رفت و راحت لباس مي¬پوشيد و به طور خلاصه سبکبال بود و از قيد تعينات آزاد. گاه سوار اتوبوس شرکت واحد مي¬شد و کساني که ايشان را مي¬شناختند تعجب مي¬کردند. اما در عين اينکه ساده زيست و بي¬تعين بود داراي هيبت هم بود و اين هيبتي نبود مگر هيبت تقوا، چنانکه مولايش اميرالمؤمنين علي عليه السلام توسط دوستانش چنين توصيف شده است که با ما بسيار خودماني و بي¬تکلف و مزّاح بود اما در عين حال ما هيبتي از او در دل داشتيم و اين هيبت همان هيبت تقوا بود.

همه اعضاي خانواده اعم از همسر و فرزندان به استاد به چشم يک مراد نگاه مي¬کردند. ما مريد بوديم و ايشان مراد. اهل حقيقت بودن و صداقت و خلوص و در يک کلام براي خدا کار کردن ايشان و اين که از فرديت خود خارج شده بود و چيزي را براي خود نمي¬خواست؛ هر چه مي¬خواست براي خدا و اسلام مي¬خواست، اينها باعث شده بود هر کس که با ايشان مأنوس بود شيفته ايشان بشود. او روح بزرگي داشت. با آن که به گفته همه دست¬اندرکاران انقلاب، شخص دوم انقلاب اسلامي بود، برخي افراد به دليل موضع گيري ايشان عليه مجاهدين خلق و ديگران مي¬گفتند او انقلابي نيست و تبليغات زيادي عليه ايشان مي¬کردند. ولي او مانند يک کوه راسخ، همه اين موج ها را برمي¬گرداند و آن تبليغات تأثيري در روحش نداشت. زبان حالش اين بود که انسان براي خدا کار کند، خواه مردم بفهمند و خواه نفهمند.

اصولاً اگر اعضاي خانواده شخصي شيفته آن شخص باشند و او را به درستي و صداقت بشناسند، اين امر بهترين دليل بر درستي و صداقت اوست، زيرا اعضاي خانواده يک شخص بهتر از ديگران به نقاط قوت و نقاط ضعف او آگاهند و اگر نقاط ضعفي داشته باشد طبعاً از ارادت آنها به او کاسته مي¬شود. رفتار ايشان با همسرشان بسيار محبت¬اميز و توأم با احترام بود. اگر همسرشان به مسافرت مي¬رفتند، هنگام بازگشت ايشان، به ما فرزندان توصيه مي¬کردند به استقبالشان برويم و چاي و ميوه آماده کنيم. رفتارشان با ما فرزندان به گونه¬اي بود که در مورد هيچ کاري زور و اجبار به کار نمي¬بردند بلکه مي¬خواستند خودمان به درستي يا نادرستي يک کار برسيم. در مورد انجام فرايض بر ما نظارت داشتند و بر نماز اول وقت و با وضو بودن تأکيد داشتند.

اگر ايشان در قيد حيات بودند در تک تک حوادث انقلاب اسلامي از تدوين قانون اساسي گرفته تا ماجراهاي بني¬صدر و جنگ تحميلي و سرنوشت آيت¬الله منتظري و غيره تأثير فراوان داشتند و به عقيده اينجانب شکل بسياري از قضايا عوض مي¬شد. همچنين قطعاً در رد بسياري از شبهاتي که امروز توسط روشنفکران مطرح مي¬¬شود و در نزديک کردن تفکر گروه هاي خودي نقش اساسي داشتند و از همه مهم تر در ايجاد تحول در حوزه علميه قم، نقش بسيار مهمي ايفا مي¬کردند. اصولاً امام خميني در سال هاي آخر حيات استاد، ايشان را ترغيب به حضور در قم مي¬کردند و قطعاً پيشرفت حوزه به وسيله استاد مطهري از اهداف حضرت امام بوده است.

* برگرفته از روزنامه ايران

درد دل توسط خادم الشهدا در 22:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم اردیبهشت 1386

جا مانده ام من...

سلامی دوباره راستش آقا رضا میدونم این مطلب رو میخونی

بابا رسمش نیست تو وبلاگت مارو ضایع کنی

دوستان "قضیه اینه که ما یه راوی جبهه ندیده هستیم 

البته شهدا گذاشتن که راوی باشیم اما  آقا رضا نه

حق داره بنده  ی خدا  گاهی اوقات ما رو جو میگرفت و ...

اگه آقا رضا"اذیتم کنی من به بابام میگم

 

آقا رضا  دعا کن اینبار مارو جو نگیره

اختتامیه اردوی دانشجویی راهیان نور کاشان

دانشگاه پیام نور

۱۰ / ۲ / ۸۶

از کاروان " همرهان " جا مانده ام من...

درد دل توسط خادم الشهدا در 21:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم اردیبهشت 1386

شهید گمنام

آرام آرام قاصدکهای رسیده از سفری دور ، همراه نسیمی مهربان به دشت آلاله ها می رسند .
هر قاصدک بر گلبن لاله ای می نشیند تا خستگی و رنج این سفر دور و دراز را برای لاله اش بازگو کند .
فرشتگان به ضیافت این دشت می آیند و بالهایشان را فرش راه قاصدکها می کنند.
اما!
کمی آنطرف تر، دل خستگانی که به پهنای دل آسمان گریسته اند تابوتهایی خالی را بر دوش خود حمل می کنند
با اینکه تابوت خالیست اما سنگینی عجیبی را بر پشتشان احساس می کنند
صاحبان آن تابوتها همان قاصدکها هستند که سبکبار! به سمت مقصد خویش پرواز کرده اند
اما چرا آنطرفتر صدای گریه می آید؟!
آن همه غم و سوختگی سینه برای چیست؟
انگار هر کسی نجوایی در گوش تابوتی دارد و روی آن چیزی می نویسد
شعر می نویسند؟
آرزوها و امیدها را می نویسند؟
از دل تنگی ها و قصه هجران می سرایند؟
از سختی هایی که کشیده اند؟
از نامردی ها و ناجوانمردی ها؟
از کسانی که حرمت نان و سفره را نگه نمی دارند؟
از بی درد ها ی بی غم و غصه که برای خوش گذرانی دو روزه دنیا کبوتر ها را در قفس زندانی کردند و به پرواز بی سرانجام آنان می خندند؟!
از لگدهایی که روی خونهای پاک کوبیده شده!؟
اما نه!
از رد پای خون گریزی نیست!
این خونها پاک شدنی نیستند
مگر می شود فراموش کرد آن همه پاکی
آن همه صفا و صمیمیت
رشادت
شجاعت
جوانمردی
و آن همه عشق خدایی را!!!
و او همچنان می نویسد.............
اما پهنه تابوت به وسعت همه درد دلهایش نیست
چرا که تابوت نیز دلتنگ پیکریست که از دیار غربت به دیار غربت!
سفر می کند...........
.
.
.
تو فرزند کدام نسل پاکی؟
تو از کدامین دشت روییده ای قاصدک!؟
چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟
کدام دست ناپاک خون پاک تو را ریخته؟
به کجا سفر می کنی؟
دور از خانه و شهر خویش؟!
دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر!؟
.
.
.
سبز و آباد باد! آن خاکی که سینه اش را آرامگاه پیکر پاک تو کرده
و خوش بر آن آسمانی که سایه بان آن خاک شده!

درد دل توسط خادم الشهدا در 21:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم اردیبهشت 1386

 

سـردار رشيد اسـلام  

شهيد  حاج حسين بصير

قائم مقام لشكر25 كربلا 

زندگينامه :

 در سال 1322  در ايام سوگواري سالار شهيدان در شهر فريدونكنار ديده به جهان گشود  از همان اوان كودكي  علاقه خاصي به مسايل مذهبي داشت و طي سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مشاغل گوناگوني را تجربه كرد و در همين سالها همگام با روحانيت به رهبري حضرت امام (ره) به پا خواست و در رسوايي جنايتهاي رژيم     منفور پهلوي نقش ارزنده اي ايفا نمود و پس از پيروزي انقلاب در جهت استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و پاسداري از دستاوردهاي اين نهضت خونين اهتمام ورزيد و سپس مدتي در كنار مجاهدين افغاني عليه رژيم اشغالگر شوروي براي دفاع از مكتب توحيدي اسلام به مبارزه پرداخت و با آغاز جنگ تحميلي به همراه اولين گروه از بسيجيان عازم جبهه هاي نبرد شد و در مشاغل گوناگون با متجاوزين عراقي به جنگ پرداخت و در اين طريق بارها مجروح گرديد اما هيچ خللي در عزم راسخ او در جهت استقرار حاكميت ايران اسلامي بوجود نيامد و حتي شهادت برادر عزيزش نتوانست سلاحش را از  وجود گرم او جدا سازد و همگام با ديگر عزيزان رزمنده به دفاع از ارزشها پرداخت و سرانجام در شامگاه ارديبهشت سال 1366 در عمليات كربلاي 10 به دست عمال شيطان بزرگ در دشت خونين ماووت به ملكوت اعلا پيوست .    روحش شاد و راهش مستدام باد   

نقش شهيد در دفاع مقدس :

درخشش و اوج ايثار شهيد آنچنان بالا و والاست كه وقتي پرونده رزم او را مي گشاييم او با ايثار و رشادت  مردانگي به دنيا آمده و با شرف و عزت و شهادت به آسمانها پركشيد . اينان سرخيل كاروان بيعتند . بيعت با امام عصر(عج) بيعت با فرستاده صاحب شهيد در جهاد نور عليه ظلمت با عناوين :

1- جانشين گروهان ل 25 كربلا 2- فرمانده گروهان ل25كربلا 3- فرمانده گردان ل25كربلا 4- فرمانده محور جبهه ذوالفغاري                        آبادان تا جبهه ماهشهر 5- فرمانده گردان يا رسول در عمليات طريق القدس ، فتح بستان ، رمضان ، محرم ، خيبر ، بدر،والفجر 4و6و7و8، كربلاي 1و2و3و5و8و9   6- فرمانده تيپ يكم ل25كربلا   7- قائم مقام لشكر 25كربلا در عمليات 10 ايفاي نقش نمود تا زندگي سروپا عشق و ايثار او با خون سرخش رنگين شود

وصايـاي شهيد :

 شما را به خون شهداي محراب و روحانيت عزيز ، شما را به خون شهداي گمنام هويزه و خرمشهر و ديگر جبهه هاي نور عليه سياهي ها كه دست از اين رهبر نكشيد .

  تاريخ شهادت :

تاريخ شهادت  3/2/66  در جبهه ماووت عراق

درد دل توسط خادم الشهدا در 20:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم اردیبهشت 1386

کوچیک که بودم از خودم سوال میکردم چرا بعضی از جنازه ها روی اونها پرچم ایران   اما   بقیه که فوت میکردن اینطور نبودن؟؟؟

بزرگتر که شدم فیلمهای جنگی رو دیدم با واژه ی شهید آشنا شدم  

اما هنوز خوب درک نمی کردم که شهید کیه ؟

فقط در حد نقش اول فیلم جنگی اون رو می شناختم

تا اینکه خودشون راه رو برای شناختشون بهم نشون دادن

حالا میدونم واژه ی شهید یک واژه ی پیچیده و معمای سنگینی هست

که در قبال جواب  این معما باید  عشق بازی کرد

جواب من به دوستانی که میگن با این کارها داری عمرت رو هدر میدی :

من   در ره عشق  سر و جان خواهم داد 

انشاءالله من شهید بشم  صلوات ختم کن. 

درد دل توسط خادم الشهدا در 20:39 |  لینک ثابت   •