تبليغاتX
ای کاش رنگ شهر بازی ام نمیداد__ در جبهه یا زهرا مرا بر باد میداد ________سفرکرده ________

پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386

ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد

سلام به همه شاید این آخرین پستم باشه

خب  به خاطر یادواره که سوم خرداده   امتحان    و

طرح تابستونی تله کابین

راستی ما آدم بدی نیستیم اومدین نمک آبرود در خدمتیم

 به بچه های طرح بگین با رضوی  کار داریم

حله!!!!!!

نامردی نکنین با وضع ناجور بیاین 

اون وقت ...

خب این پست آخر رو بیشتر خطاب به نورالدین خان پهلوی اختصاص میدیم

که اخیرا این آقا جرات کرده که به  ناموس مسلمان توهین کنه

این آقا نورالدین قصه ی ما

در سال ۱۳۱۱ قدم نحسش رو بدنیا میذاره ودنیا رو کثیف میکنه

اما یکی از درباریان اون ملعون بوده

شاید بگین کی ؟

چون من به این چیزها حساسم و ...

نمیتونم بگم

در سال ۱۳۴۰ میشه استاد دانشگاه

واما در دوره ی آقایون به اصطلاح اصلاح طلب میشه (( پدر انیمیشن ایران))

راستش

نماینده مستقیم یکی از موسسات آمریکایی در ایران هم هست

 

اما خطاب به این مزدور کثیف که ماتو رو از اول میشناختیم وامثال تورو هم میشناسیم

اگه رهبرمون اذن بده

نسلتون رو منقرض میکنیم

اقایون اصلاح طلب :

۸ سال اصلاحاتتون رو دیدیم  اما اینطور نبوده

دیگه امسال فاطمیه خیلی زود اومده

چون چادر از سر ناموس ما برداشته شده

و اما   در آخر برادر وخواهری که این مطلب رو میخونی

این اعتراض خلاصه به بسیج نمیشه

بلکه کل ایران:

 

ایرانی میمیرد          ذلت نمی پذیرد

اللهم عجل لولیک الفرج

درد دل توسط خادم الشهدا در 13:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386

بسيجي لبخند بزن

یه مدته که عجیب مغزم داغ کرده از یه طرف مراسم یادواره ـ امتحانات 

و...

از یه طرف هم...( بعدا صداش در میاد)   

اونچه كه ذهن مرا به خود

مشغول كرد عكسي بود كه در يكي از اين برنامه هاي تلويزيوني ديدم و البته قبلا" هم


به دفعات ديده بودم و اون مربوط به تابلوئي هستش كه روي اون با جمله معروف


« بسيجي لبخند بزن » مزين شده ، با ديدن اين نوشته ناخودآگاه اين مطلب به ذهنم اومد


كه بسيجي به چي ، به كي ، كجا و چرا لبخند بزند ؟


راستي تا حالا به اين موضوع فكر كرديد كه اون زمونا بسيجي ها چرا لبخند مي زدند ؟


چه چيزي يا چه چيزايي باعث لبخند ردن بسيجي ها مي شد ؟ البته دلايل مختلفي مي توان


براي اين موضوع عنوان نمود كه در اينجا به چند مورد آن اشاره مي كنم .


اون زمونا بسيجي دلش خوش بود كه در فضايي روحاني و معنوي زندگي مي كنه !


اون زمونا مردم خيلي به فكر خودشون نبودند و همه به فكر يكديگه بودند و در ياري به هم


سبقت مي گرفتند !


اون زمونا جنگي بود ، شور و حالي بود ، عشق و فداكاري بود و جوونا در فضاي ديگه اي


سير مي كردند !


اون زمونا پاتوق جوناي ما مسجد و پايگاه بسيج بود و دل مشغولي هاشون جنگ و حواشي


اون بود !


اون زمونا فضاي شهرهاي ما عطر و بوي شهادت مي داد و هر كوچه اي كه رد مي شدي


حجله اي از شهيد اونو مزين كرده بود !


اون زمونا پوشيدن لباس خاكي براي جوونا ارزش بود و چفيه قداست خاصي داشت و پسرا


مردان ِمَـرد بودند!


اون زمونا دختراي ما حيا و عفت خود را به حراج نذاشته بودن و از بزك كردن و پوشيدن


لباساي تنگ و نيمه عريان خبري نبود !


اون زمونا از رانت و رانت خوري خبري نبود و هر كي كه رأس كاري بود به فكر خدمت


بود نه به فكر پُـر كردن جيب خود !


اون زمونا مسئولين بيشتر به فكر مردم بودند تا خودشون !


اون زمونا شهيد همت بود ، خرازي و باكري ، زين الدين و آويني و خيلي هاي ديگه بودند


و بسسيجي  به بودن اينا دل خوش بود !


آره اون زمونا خيلي خوب بود خيلي ...


ولي دراين زمونه چرا بسيجي بخنده !؟


تواين زمونه بسيجي به بي توجهي مسئولين به يادگاران هشت سال دفاع مقدس ، بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به بي عدالتي ها در جامعه ، بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به فخر فروشي بچه مايه دارا كه با بنز الگانس تو شهرها مانور


بي ديني و بي بندو باري ميدن ، بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به آقازاده هايي كه يك روز سختي اين انقلاب را تحمل نكردند و در


ناز و نعمت بزرگ شدن و در مناصب حساس به خدمت!!!! به اين خلق الله مشغولن ،


بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به درد و رنج جانبازاي شيميايي كه فريادرسي ندارن ، بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به اون پدر و مادر شهيدي كه به خاطر نداشتن سر پناه ، صابخونه


اثاثشونو ريخته تو خيابون ، بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به اون فرزند شهيدي كه ضمن تحمل دوري پدربايد تمسخرفرزندان


بعضي از، ازما بهترون رو تحمل كنه ، بخنده!؟        


تواين زمونه بسيجي به اون پسرايي كه از اصل خود دور شده و دختر نما شدند ، بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به دختركان بزك كرده كه نيمه عريان و بدور از هرگونه حيا در


جامعه جولان ميدن ، بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به پدر و مادرايي كه به فرزندان خود بي توجه بوده و روزگارخود


را در كنار ماهواره و خوشگذراني هاي كاذب سپري مي كنند ، بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به رانت و رانتخوري بعضي ها كه يك شبه ره صدساله رفته اند ،


بخنده!؟


تواين زمونه بسيجي به حيف و ميل بيت المال وپاداش هاي ميليوني مديران و حقوق هاي


آنچناني برخي نورچشمي ها ، بخنده!؟


راستي بسيجي ديگه بايد به چه چيزايي بخنده!؟


و اگر شما يك بسجي هستيد يا اگر يك بسيجي بوديد تو اين زمونه به چه چيزايي لبخند


مي زديد؟


منتظر نظرتون هستم .


التماس دعا

درد دل توسط خادم الشهدا در 12:7 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386

اینجا طلائیه ست!

اینجا طلائیه ست!

اینجا با همه ی عالم فرق می کنه!
اینجا طلائیه ست!
سرزمین مردان بدر و خیبر!
سرزمین حاج همت!

میگه وقتی باد میاد، علامت خوبیه...
یکم اونطرفتر از این سیم خاردارا، یه عده شهید دارن زندگی می کنن!
باد که میاد بوی اونا رو با خودش میاره!
راست میگه!
نفس که میکشی این معنویته که توی تک تک رگهای بدنت راه پیدا میکنه!
میشی پرنده!
اما، بی بال!

فکر می کنی می تونی بپری!
بالت اونقدر توانائی داره که از زمین بلندت کنه!
سعی که می کنی، می فهمی بالها که مال خودت نیست!
مال شهداست!
همونائی که 200 متر اونطرفتر هنوز دارن زندگی می کنن!
همونائی که باد بوی اونا رو این طرف آورده!

میدونی؟ فکر که میکنم می بینم یه جورائی خوب نیست!
بوی شهدا کار دست آدم میده!
عقل رو با خودش می بره!
میشی مجنون!

اونوقت بوی بیابون میگیری!
اما تو که نمی خوای برای همیشه اونجا بمونی!
آخه توی شهر خونه داری!
زندگی داری، کار داری، درس داری!
رفیق داری!
اگه از این بوها بدی که خوب نیست!
همه یه جوری نیگات می کنن!
غریبه ای انگار!!
علتشو هنوز نمی دونم!
نمی دونم شهر شمام اینطوریه یا نه!
اما!
اما مردم شهر من اینطورین!
توی شهر من به هر کی بوی بیابون بده می خندن!
کسی اینجا حق نداره از این حرفا بزنه!
آخه مردم می خوان خوش باشن!
شادی حق مردمه!
آزادی حق مردمه!
چه اهمیتی داره که مدیون کی هستیم!

ما می خوایم شاد باشیم!
ما می خوایم آزاد باشیم!
چرا دست ور نمی دارین از این حرفا!
خوب یه جنگی بود! 8 سال طول کشید!
ما مالیات دادیم که ارتش بره بجنگه!
نخواستیم کسی اضافه بره!
حالا یه عده رفتن خودشون رو به کشتن دادن،
16-17 سال هم که گذشته!
بعد از این همه سال دیگه این بازیا چیه!؟
این فیلمها چیه!؟
یاد شهدا چه صیغه ایه؟
شماها، دیوونه ها، چرا با خاک حرف می زنین!؟
چرا پاهاتون رو برهنه می کنین!؟

آخه عیده نوروز باستانیه!
وقت شادیه!
سال به سالم که زیاد میشن!
امسال 5 میلیون نفر!

لابد اینا شمال رو ندیدن!
لابد کنار دریا رو ندیدن!
لذت ویلاهای آنچنانی رو نفهمیدن!
توی مهمونیای باحال شرکت نکردن!

همش گریه!
همش غم!

اینجا با همه ی عالم فرق می کنه!
اینجا طلائیه ست!
سرزمین مردان بدر و خیبر!
سرزمین حاج همت!
سینه ام رو که به ضریح شهدای گمنام می چسبونم خودم رو توی حرم امام حسین می بینم!

اینجا سرزمین خوبیهایت!
مادر شهیدی آن طرف روی خاکها نشسته و با خاک نجوا می کند!
اینطرفتر دختر شهیدی نگاه به انتهای افق دوخته است!
عید من لحظات خوش ماندن با شهداست!
عید من در جبهه هاست!
من هم اینجا سفره ی هفت سین پهن کرده ام!

س مثل سجاده! شروع نماز از سنگر انتهای نماز در کربلا!
س مثل سربند یا زهرا! مخصوص فرزندان حضرت زهرا!
س مثل سنگر! اینجا حسینیه، مسجد، نه اینجا حرم خداست!
س مثل سوت خمپاره! سفیر پرواز من تا بهشت!
س مثل سرنیزه!
س مثل ساعت عمليات!
س مثل سرخی خون شهدا!

اینجا طلائیه ست!

درد دل توسط خادم الشهدا در 21:47 |  لینک ثابت   •